در زلف تو بند بود داد دل ما
در بند کمند بود داد دل ما
ای داد به داد دل ما کس نرسید
از بس که بلند بود داد دل ما
دستور زبان عشق - قیصر امینپور
Night On Bald Mountain - Mussorgsky

در زلف تو بند بود داد دل ما
در بند کمند بود داد دل ما
ای داد به داد دل ما کس نرسید
از بس که بلند بود داد دل ما
دستور زبان عشق - قیصر امینپور
Night On Bald Mountain - Mussorgsky

کاش
در خانه خود نشسته بودیم و
هوای سفر نمیکردیم
جادههای دنیا
از کف دست تو میگذشتند
به موهایت که دست کشیدی
ما در تاریکی گم شدیم!
پایین آوردن پیانو از پلههای یک هتل یخی - رسول یونان
Le Cygne - Camille Saint - Saëns

که روی رود زندگی و
عشق و
مرگ
رفته و از یاد رفتهاند،
و من
آزادی گذشتن و رفتن را
احساس میکنم.
مرغان آواره - رابیندرانات تاگور - ترجمهی ع. پاشایی

هنوز
دامنه دارد
هنوز هم که هنوز است
درد
دامنه دارد
شروع شاخهی ادراک
طنین نام نخستین
تکان شانهی خاک
و طعم میوهی ممنوع
که تا تنفس سنگ
ادامه خواهد داشت
و درد
هنوز دامنه دارد...
آینههای ناگهان - قیصر امینپور
Adagio For Strings - Samuel Barber

پوستینی کهنه دارم من،
یادگاری ژندهپیر از روزگارانی غبارآلود.
سالخوردی جاودانمانند.
مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگارآلود.
جز پدرم آیا کسی را میشناسم من؛
کز نیاکانم سخن گفتم؟
نزد آن قومی که ذرات شرف در خانهی خونشان
کرده جا را بهر هر چیز دگر، حتی برای آدمیت، تنگ،
خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن، که من گفتم.
جز پدرم آری
من نیای دیگری نشناختم هرگز.
نیز او چون من سخن میگفت.
همچنین دنبال کن تا آن پدرجدّم،
کاندر اخم جنگلی، خمیازهی کوهی
روز و شب میگشت، یا میخفت.
این دبیر گیج و گول و کوردل: تاریخ،
تا مذَهّب دفترش را گاهگه میخواست
با پریشان سرگذشتی از نیاکانم بیالاید،
رعشه میافتادش اندر دست.
در بنان درفشانش کِلک شیرینسِلک میلرزید،
حِبرش اندر مِحبَر پر لیقه چون سنگ سیه میبست.
زانکه فریاد امیر عادلی چون رعد برمیخاست:
- «هان، کجایی، ای عموی مهربان! بنویس.
ماه نو را دوش ما، با چاکران، در نیمهشب دیدیم.
مادیان سرخیال ما سه کرّت تا سحر زایید.
در کدامین عهد بودهست اینچنین، یا آنچنان، بنویس.»
لیک هیچت غم مباد از این،
ای عموی مهربان، تاریخ!
پوستینی کهنه دارم من که میگوید
از نیاکانم برایم داستان، تاریخ!
من یقین دارم که در رگهای من خون رسولی یا امامی نیست.
نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست.
وین ندیم ژندهپیرم دوش با من گفت
کاندرین بیفخر بودنها گناهی نیست.
پوستینی کهنه دارم من،
سالخوردی جاودانمانند.
مردهریگی داستانگوی از نیاکانم، که شب تا روز
گویدم چون و نگوید چند.
سالها زین پیشتر در ساحل پر حاصل جیحون
بس پدرم از جان و دل کوشید،
تا مگر کاین پوستین را نو کند بنیاد.
او چنین میگفت و بودش یاد:
- «داشت کمکم شبکلاه و جبّهی من نوترک میشد،
کشتگاهم برگ و بر میداد.
ناگهان توفان خشمی باشکوه و سرخگون برخاست.
من سپردم زورق خود را به آن توفان و گفتم هر چه بادا باد.
تا گشودم چشم، دیدم تشنهلب بر ساحل خشک کشَفرودم،
پوستین کهنهی دیرینهام با من.
اندرون، ناچار، مالامال نور معرفت شد باز؛
هم بدانسان کز ازل بودم.»
باز او ماند و سهپستان و گل زوفا؛
باز او ماند و سکنگور و سیهدانه.
و آن بآیین حجرهزارانی
کآنچه بینی در کتاب تحفهی هندی،
هر یکی خوابیده او را در یکی خانه.
روز رحلت پوستینش را به ما بخشید.
ما پس از او پنج تن بودیم.
من بسان کاروانسالارشان بودم.
- کاروانسالار رهنشناس -
اوفتان خیزان،
تا بدین غایت که بینی، راه پیمودیم.
سالها زین پیشتر من نیز
خواستم کاین پوستین را نو کنم بنیاد.
با هزاران آستینچرکین دیگر برکشیدم از جگر فریاد:
- «این مباد! آن باد!»
ناگهان توفان بیرحمی سیه برخاست...
پوستینی کهنه دارم من،
یادگار از روزگارانی غبارآلود.
مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگارآلود.
های، فرزندم!
بشنو و هشدار
بعد من این سالخورد جاودانمانند
با بر و دوش تو دارد کار.
لیک هیچت غم مباد از این.
کو، کدامین جبّهی زربفت رنگین میشناسی تو
کز مرقّع پوستین کهنهی من پاکتر باشد؟
با کدامین خلعتش آیا بدل سازم
کهم نه در سودا ضرر باشد؟
آی دختر جان!
همچنانش پاک و دور از رقعهی آلودگان میدار.
تهران، تیر 1335
آخر شاهنامه - مهدی اخوان ثالث

سوسنی در صدایت راه میرود.
حرف بزن
میخواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خندهات
دسته کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز میکنند.
تو را دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی میشود
تو را دوست دارم
چون آخرین بستهی سیگاری در تبعید.
تو نیستی
و هنوز مورچهها
شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما
در شب دیده میشود
عزیزم
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر میگیرد
از ریل خارج نمیشود.
و من
گوزنی که میخواست
با شاخهایش قطاری را نگه دارد.
مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است - غلامرضا بروسان
Spiegel im Spiegel - Arvo Pärt
